السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
36
تفسير الميزان ( فارسي )
مسلمانان واجب شد ؟ فرمود : در مدينه و بعد از ظهور اسلام و قوت گرفتن آن ، كه خداوند جهاد را بر مسلمانان واجب نمود ، آن گاه رسول خدا ( ص ) هفت ركعت به آن اضافه كرد ، دو ركعت در نماز ظهر و دو ركعت در عصر و يك ركعت در مغرب و دو ركعت در عشاء و نماز صبح را به حال خود به همان دو ركعتى كه در مكه واجب شده بود باقى گذارد . . . » « 1 » . و در الدر المنثور است كه احمد و نسايى و بزار و طبرانى و ابن مردويه و بيهقى ( در كتاب دلائل ) به سند صحيح از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : وقتى مرا به معراج بردند بويى پاكيزه از پيش رويم گذشت به جبرئيل گفتم اين بوى خوش از كجا است ؟ گفت : بوى مشاطه و آرايشگر خانواده فرعون بود ، چرا كه او روزى مشغول شانه زدن به گيسوان دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و گفت : بسم اللَّه . دختر فرعون گفت مقصودت نام پدر من است ؟ گفت : خير ، مقصودم پروردگار خودم و پروردگار تو و پدرت مىباشد ، پرسيد مگر تو غير از پدر من پروردگار ديگرى دارى ؟ گفت : آرى . پرسيد به پدرم بگويم ؟ گفت : بگو ! . دختر فرعون نزد پدرش رفته و جريان را براى او نقل كرد . فرعون آرايشگر و دخترش را احضار كرد و پرسيد آيا غير از من پروردگار ديگرى دارى ؟ گفت : آرى پروردگار من و تو خدايى است كه در آسمانها است ، فرعون دستور داد مجسمه گاوى كه از مس بود گداخته كردند و آن زن بيچاره و بچه هايش را در آن افكندند همين كه خواستند زن را در آن مس گداخته بيندازند ، گفت : من درخواستى از تو دارم . پرسيد چيست ؟ گفت : حاجتم اين است كه وقتى مرا و فرزندانم را سوزاندى استخوانهاى ما را جمعآورى نموده و دفن كنى . . . ! فرعون قبول كرد و گفت اين كار را مىكنم زيرا تو به گردن ما حق دارى . آن گاه آنان را به نوبت در آن مس گداخته انداختند تا در آخر خواستند كه طفل شيرخوارش را بسوزانند ، مادرش فريادى كشيد ، طفل گفت : اى مادر پيش بيا و عقب نرو كه تو بر حقى ، سرانجام او و فرزندانش در آن مجسمه مسى سوختند . ابن عباس اضافه كرده است كه چهار نفر در كودكى به زبان آمدهاند ، يكى همين كودك است ، دومى آن شاهدى بود كه به بيگناهى يوسف شهادت داد و سومى طفل شيرخوار در داستان جريح و چهارمى عيسى بن مريم ( ع ) مىباشد « 2 » .
--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 291 ، ح 2 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 150 .